به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر سفر نكني، اگر كتابي نخواني، اگر به اصوات زندگي گوش ندهي، اگر از خودت قدرداني نكني.
به آراميآغاز به مردن ميكني زماني كه خودباوري را درخودت بكشي، وقتي نگذاري ديگران به تو كمككنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر بردهي عادات خود شوي، اگر هميشه از يك راه تكراري بروي … اگر روزمرّگي را تغيير ندهي اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.
تو بهآرامي آغاز به مردن ميكني اگر از شور وحرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش واميدارند، و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوري كني . .. .،
تو بهآرامي آغاز به مردن ميكني اگر هنگامي كه باشغلت، يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني، اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني، اگر وراي روياها نروي، اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يك بار در تمام زندگيات وراي مصلحتانديشي بروي . . . - امروززندگي را آغاز كن! امروز مخاطره كن!
امروز كاريكن! نگذار كه به آرامي بميري! شادي را فراموش نكن ….
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:2 توسط رضا
|
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و... و از مطالبی در موردشهر گرگان مرکز استان گلستان