تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

<< جستجو در پی خوشحالی و خوشبختی گمشده >>

 

مردم و زنده شدم تا دیپلم گرفتم و وارد دانشگاه شدم .

بعد از آن مردم و زنده شدم تا فارغ التحصیل شدم و شغلی یافتم .

سپس مردم و زنده شدم تا ازدواج کردم و صاحب فرزند شدم .

دوباره مردم و زنده شدم تا بچه هایم بزرگ شدند و به مدرسه رفتند تا بتوانم به سر کار برگردم .

بعد از آن مردم و زنده شدم تا بازنشسته شدم .

اکنون به راستی دارم می میرم و ... ناگهان به یاد آورده ام که فراموش کرده ام زندگی کنم .

 

(لحظه های ناب و حقیقی / دکتر باربارا دی آنجلیس)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:10  توسط رضا  |