تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

در روزهای اخر اسفند*** در نیمروز روشن*** وقتی بنفشه ها را*** با برگ و ریشه و پیوند و خاک*** در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند*** جوی هزار*** زمزمه درد و انتظار*** در سینه می خروشد و بر گونه ها روان***

در روشنایی باران*** در آفتاب پاک*** در روز های اخر اسفند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط رضا  | 

در وبلاگ " تلخ نوشته هاي يك مشهدي " نوشته است  :

نه شما مجلس ما هستيد نه ما امت شما !

باز دوباره مجلسی دیگر با یک عالمه روحانی و غیر روحانی و چند خانم محجبه ! دوباره مجلسی دیگر و فراموش شدن مردم و فراموشکار شدن نماینده ها ! روز از نو و روزی از نو ! البته روز برای ما و روزی برای نماینده ها !

شنیده ایم اولویت مجلس هشتم رسیدگی به وضع اقتصادی و معیشتی مردم است ! تنمان لرزید ! تو را به جان حضرت عباس رسیدگی نکنید ! هر چه را خواستید درست کنید خرابتر شد ! نه شیر شتر خواستیم نه دیدار عرب ! بگذارید به درد خودمان بمیریم ! نیشتر نزنید به زخم کهنه ! شما سفره هایتان را رنگارنگ کنید ! فرزندانتان را به خارج بفرستید ! کوخ هایتان را کاخ کنید ! حساب های بانکیتان را پر کنید …! مستانه قهقهه بزنید بر مسند قدرت و لذت ببرید ! دعواهای سیاسی و جناحی کنید ! هر غلطی دوست دارید با هم بکنید اما ترا بجان عزیز ترین کسانتان با ما کاری نداشته باشید …! نه شما مجلس ما هستید نه ما امت شما ! ما را به خیر شما امیدی نیست …! …. شر مرسانید ! 

" راي هاي سنتي و افكار متحجرانه "

هرسال قسمت عمده ای از ارای ماخوذه رو ارای سنتی تشکیل میده …! مخصوصا وقتی که قشر جوان و تحصیل کرده تمایلی به رای دادن نداشته باشه این ارای سنتی تاثیر گذارتر و تعیین کننده میشه ! قشر سنتی عوام الناسی هستند که عمری از انها گذشته و اغلب خدا ترس شده اند وبخاطر همین ترس از اخرت مسجد رو و منبر نشین هستند ….! شاید خدا بخاطر این عبادات اخر عمر از گناهان جوانی انها درگذرد ! اینان چون اکثرا کم سواد یا بیسواد و فاقد شناخت از کاندیداها میباشند معمولا به مشورت روی می اورند ! این قشر معمولا حرف پیشنماز محل یا اخوندی که هر ماه میاد روضه میخونه رو تکلیف وحجت میدونند !

اصولگراها هر سال حساب ویژه ای روی این قشر باز میکنند و منابر و مساجد رو محلی برای تبلیغات خود میکنند و منبری ها هم با روش مخصوص به خود این قشر رو چون هرز ابی هدایت میکنند به پای محصول کاشته شده ! بشنوید از یک اخوند منبری که بعد از نماز میگفت :

یه عمر عبادت میکنی ! مسجد میری ! نماز میخونی ! روزه میگیری ! به فقرا کمک میکنی ! دست به سر بچه یتیم میکشی ! برا امام حسین اشک میریزی ! خلاصه یه عمر مثه یه مسلمون زندگی میکنی ….!  اجل که میاد سراغت اشهدت رو میگی و جان به جان افرین تسلیم میکنی ! شب اول قبر خوشحالی که بارت سبکه و میتونی جواب نکیر و منکر رو بدی ! اما میدونی که اول ازت سوال میکنن که رای دادی یا نه ! میدونی رای دادن هم مثه نماز واجبه ! اما مسلمون فقط رای دادن نیست که ! باید بدونی به کی رای بدی که اب به اسیاب دشمن نریزه ! با اسراییل و امریکا زد و بند نکنه ! به اسلام خیانت نکنه ! پیرو ولایت باشه ! پیرو حسین باشه و …

قشر سنتی خدا ترس هم از ترس اتش جهنم بعد از تمام شدن منبر یکی یکی خدمت حاج اقا میرسن که حاج اقا جان به کی رای بدیم که عاقبت بخیر بشیم ! که رو سفید بشیم ! که بهشت بهمون واجب بشه و حاج اقا هم به وظیفه شرعی خودش عمل میکنه و این امت خدا ترس رو راهنمایی میکنه !

این توقع زیادیه که از این رای های سنتی انتظار معجزه داشته باشیم ! رای های سنتی عوام ادم های سنتی و متحجر رو سر کار میاره ! و این دور باطل همچنان ادامه داره ………….!

 

پ.ن 1 : اگر رای دادن چیزی را عوض میکرد تا بحال آنرا غیر قانونی کرده بودند ( اما گولدمن ).

پ.ن 2 : دو نفر بر سر انتخاب كانديداهاي مورد نظرشان بد جوري با هم گلاويز شده بودند و حسابي از خجالت هم درآمدند فقط كسي نبود به آنها بگويد حالا واقعا فرقي هم ميكند كدامشان نماينده بشود ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:26  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 9:6  توسط رضا  | 

انتخابات نزدیک می شود وعده ها عالی می شود زیلوها قالی می شود جاروها پارو می شود و آنچه که نباید بشود می شود!!

 از یک داوطلب نمایندگی پرسیدند بعد از انتخاب شدن چه می کنی ؟ پاسخ داد عزیز دل من اینکه سوال ندارد از من بپرس اگر انتخاب نشدی چه می کنی !؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:37  توسط رضا  | 

به سلام كردن بعضيها دقت كردين ؟

خانوم ها :

اولي – چطوررررررررري ( با جيغ ، بسته به مدت زمان ملاقات نكردن ) ، خوبي ؟

دومي – قربوننننننننننت .

آقايون :

اولي - احوال شما !

دومي - مخلصيم ، شما خوبي ؟

تنها چيزي كه به هم نميگن سلامه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 17:22  توسط رضا  | 

باز هم دوم اسفند باز هم تولد من . درست به همین سادگی، بیست و هشت سالگی هم تمام شد . وقتي اكثر روزهاي سال رو با دوم اسفند مقايسه كني كه چقدر گذشته و چقدر مونده ديگه وقتي به روز تولدت مي رسي ديگه برات زياد غير منتظره نيست كه يك سال به سنت اضافه شده چون كم كم بهش عات كردي و از مدت ها قبل منتظر چنين روزي بودي .

امروز سالگرد تولد من بود....من هم مثل خیلی ها نمی دانم وقتی امروز تولد من است یک سال بزرگتر شده ام یا یک سال کوچکتر؟ یک سال بر عمر من افزوده شده است یا سالی کم

شخصی میگفت من ۲8 سال دارم, بزرگی بر او خرده گرفت که نباید بگویی ۲8 سال دارم, باید بگویی آن ۲8 سال را دیگر ندارم

پ . ن : احساس ميكنم عقلم براي خودش مردي شده .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:53  توسط رضا  |