|
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...
|
|
|
|
||||
|
زبان خشونت و پرخاشگري چرا زبان ما زبان خشونت است ؟ چرا زبان ، زبان تهاجم و پرخاشگري است ؟ . . . در فرهنگ ما گفتگو بصورتي ملايم و صبورانه وجود ندارد . آنچه هست مقابله و تهاشي و پرخاشگري و تصفيه حسابهاي روحي و سرانجام اتهام است . بنابراين همين زبان موجب ميشود كه بسياري اگر حرف حساب هم داشته باشند ترجيح بدهند سكوت كنند . هر كس حرف خود را ميزند و ميگويد از سر انصاف و عدالت و مسئوليت زده است . مطالب او هم فقط خوار كردن ديگران است و بها دادن به خود و يا ياران خود ياراني كه معلوم نيست فردا همچنان يار باقي بمانند ! در فرهنگ ما ترس جزء لايتجزاي زندگي روشنفكري است زيرا گفتگو براي روشن شدن نيست اكثرا من هستند . در واقع همه صاحب ادعايند هيچكس از مرادي پايين نمي آيد ، هيچكس هيچكس را قبول ندارد . اين است كه زبان ما زبان رافت و مهرباني نيست ، زبان غلبه بر حريف است ، زبان نفي است ، زبان رد و تكذيب است ، زبان تكفير است . زباني است كه در نتيجه آن بايد حريف از ميدان بدر رود ! ماندن حريف در ميدان روح ما را آزار مي دهد . حريف نيز بايد ما را به هر نحو شده از ميدان خارج كند ما در يك ميدان نمي گنچيم . يا هيچ چيز يا همه چيز ! خود بيني باعث ميشود كه ما فكر كنيم حقيقت فقط در انحصار ماست . فرهنگ غربي ، همين وجهش را ميگويم ، نتوانسته درسي باشد براي ما ، يعني تساهل را به ما بياموزد . در بحث ها بيشتر به مغلوب كردن طرف و ارضاء دروني خود مي انديشيم . به تلقي ديگران نيز از بحث كاري نداريم . فقط بايد در بحث غالب بشويم . زيرا اگر مغلوب بشويم گويا براي هميشه اعتماد به نفس خود را از دست ميدهيم . گويا آسمان به زمين ميرسد . همين تلقي در فرهنگ ماست ، يا يك كسي بايد همه چيز بداند يا ديگر چيزي به حساب نمي آيد . توقعات و انتظارات فرهنگي موجب مي شود كه ما هم خود را يك تنه فيلسوفي به معناي قديم آن ، يعني همه چيز دان به حساب بياوريم . گاهي شكل و شمايل خود را نيز به همان صورت درست مي كنيم به صورتي كه مردم انتظار دارند باشيم . در محافل روشنفكري سخن از تجمع و اتحاد است ولي همه براي خود هوشي مافئق ديگران سراغ دارند . همه اتحاد و اتفاق را ميخواهند تا « خود » را نشان بدهند . صحبت بر سر هر چه باشد ابتدا « من » بايد ارضاء بشود . وقتي با بي اعتنايي مواجه بشود ، اصولا طرف مقابل را براي هميشه نفي ميكند ! فرهنگ ما ، تحمل وتامل را از ما گرفته است ! اينكه در فرهنگ ما از هر تجمعي بلافاصله انشعاب بيرون مي آيد اين است كه هم گروه انتخابي پا را از محدوده صلاحيتهاي خود بيرون مي گذارد و پاي بند اصول و ضوابط خاص نيست و ديگر اينكه انتخاب كنندگان هم بالاخره بايد نقشي بيشتر از انتخاب كننده ! داشته باشند . در نتيجه زمزمه تفرق شروع ميشود و قهر و آشتي چاشني تجمع ميشود . پ.ن 1: همانطور كه پيش بيني ميكردم مطالب قبلي زياد مورد توجه قرار نگرفت ( شايد به علت اينكه يك مرد از يك زن انتقاد ميكرد ) و به همين علت قسمتهاي 4 و 5 رو حذف كردم و رسيدم به قسمت آخر . پ.ن 2: من هم تمام صحبتهاي مردي كه از زنش گله مند بود را قبول ندارم ولي اگر كمي به اطراف خود نگاه كنيم از اين نوع زندگيها كم نمي بينيم .
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:16 توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||