تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

همیشه احساس عدم امنیت مالی میکند . با وجود اینکه شاغل است . همیشه می نالد ! دامنه فعالیت مرا سالهاست که تنگ کرده است .

.

.

.

 هر انسانی که بی جهت از زندگی توقع داشته باشد زندگی با او ناسازگار است . هیچکس تعهد نکرده انتظارات ما را برآورد کند ! مگر مرد ها در بیرون خانه زندگی شیرینی دارند ؟ خوب است که او کار میکند و از محیط کار کم و بیش با اطلاع است !

توقعات پوچ و بی فایده او را دیگر نمیتوانم تحمل کنم . اگر بچه نداشتم مطمئنا برای جدایی درنگ نمی کردم . طلاق را هم تجربه میکردم . البته آنچه او میخواست به او میدادم . ولی میدانی که رضایت و امنیت درونی را به او نمیتوانستم بدهم . انسانی که از درون تهی و خالی است چه میتواند بکند ؟ آیا یک آپارتمان میتواند جای اعتماد به نفس و قائم به ذات بودن را بگیرد ؟ آیا مشکل انسان با با صاحب یک آپارتمان شدن تمام میشود ؟ این یک کیفیت ذهنی است . دست من نیست . دست هیچکس نیست . نسخه اش فقط عرفان است . شناخت خود است . که این هم راهی است که با طبع همه سازگار نیست . هرگز نمی خواهد خود را بشناسد . از این شناخت فرار میکند . مثل اینکه اگر خود را بشناسد متوجه یک بیماری صعب العلاج می شود و خود را میبازد ! بارها به او گفته ام هیچ خبری نیست . باید خود را بشناسیم تا با وضع موجود به شکلی کنار بیائیم . زندگی کشمکش و مبارزه دائمی که نیست ! وجود نارضایتی اشکالی  ندارد . ولی اگر این نارضایتی تبدیل بشود به خود خوری ، احساس اجحاف و غبن مداوم ، احساس حقارت مفرط ، عناد به خود چه میشود ؟ چیزی برای آدم باقی نمی ماند . گاهی فکر میکند اگر یک دست لباس تازه بخرد روحیه اش عوض میشود . با وجود سه تا کمد لباس میرود  پارچه میخرد . دو سه بار میرود پارچه را عوض میکند . بعد میدهد خیاط بدوزد . آخر سر هم غرغرش را سر من خالی میکند که خیاط پارچه را خراب کرده است این است زندگی زتاشویی که من برای خود درست کرده ام !

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:33  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:22  توسط رضا  | 

امروز تو را دکتر خطاب میکنند و فردا تو را از این عنوان خلع میکنند و دیگر اعتبار یک فارغ التحصیل کلاس ششم ابتدائی را هم برایت قایل نیستند . این است کیفیت روابط ما با دیگران یا افراط است یا تفریط . بعد از  سالها ، در می یابی که هزار تومان پیش همسایه ات اعتبار نداری . اجحاف را در رابطه با خیلی ها هر روز تجربه میکنی و غیض خود را نیخوری . هیچوقت قضاوت درست اشخاص را نسبت به خود نمیدانی . فقط میبینی که همه با هم مماشات دارند .

این شیوه زندگی ما شده است در محیط کار هم یکنوع رقابت کور حاکم است . برای چندر غاز باید راه و رسم بازیگری بیاموزی . آیا زندگی ارزش این همه اتلاف انرژی را دارد ؟ نمیدانم به کجا می خواهیم برسیم ؟ پایان یک زندگی بظاهر موفق چیست ؟ رقابت بیشتر ، درگیری بیشتر، مشغولیت بیشتر ، چشم و هم چشمی بیشتر و در آخر اظطراب بیشتر ! دوست من بالاخره باید تا به عدم نپیوسته ام این زندگی را رها کنم هر چه باداباد ! این زندگی سراسر نمایش و بازی تا کی باید اامه پیدا کند ؟ همه مسائل و مشکلات یک طرف ، ناسازگاری در زندگی زناشویی یک طرف . آدم کلافه میشود این بار سنگین را کجا باید زمین بگذارد ؟

می گویند صد ها سال است که به زن ایرانی ظلم شده است به من چه ارتباطی دارد ؟ تاوان این ظلم و جور را من باید بدهم ؟ من فقط می بینم که زن ایرانی پر توقع است . بیش از حد انتظار دارد . تا زن ایرانی فی نفسه احساس استقلال و امنیت نکند مرد را راحت نمی گذارد . من نمی دانم زن ایرانی تا کی باید کینه و نفرت را در خود ذخیره کند؟ تا کی باید توقعات کودکانه زندگی را بر همسر خود زهر کند ؟ زن از مرد چه می خواهد ؟ مشکل زن در خود اوست . برود زنجیر ها را پاره کند . حقوق اجتماعی خود را بدست آورد . به جای مبارزه فردی مبارزه اجتماعی را در پیش بگیرد برای من فرار یک نوع شیوه زندگی شده است . زن من هرگز از زندگی راضی نیست . مرا هم مسول عدم رضایت خود می داند !

...ادامه دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:19  توسط رضا  | 

احساس می کنم با ازدواج زندگی خود را خراب کرده ام . شاید با خیلی کارهای دیگر هم زندگی خود را خراب کرده باشم . راه من این نبود که با زنی بنشینم و مداوم جر و بحث کنم . راه من این نبود که پاسخگوی نیازهای ابتدائی و پیش پا افتاده این زن باشم !

هرگز نمی خواستم در این تله ، در این بن بست گیر بیفتم . اکنون راه خلاصی از این بن بست برای من دشوار است . یکی اینکه به این نوع زندگی عادت کرده ام و دیگر اینکه با روحیه ای که من دارم چطور میتوانم از بچه هایم دست بکشم ! موجوداتی که ناخواسته متولد شده اند و به من نیاز عاطفی و روحی  دارند . وقتی می بینم که با زنم نمیتوانم حرف بزنم . یا حرف می زنیم و بعد متوجه می شویم که زبان هم را نمی فهمیم و یا سوء تفاهمات ما بیشتر میشود و یا اینکه من فکر میکنم من زبان او را نمیفهمم و نمی توانم خود را با انتظارات و توقعات او وفق بدهم و در این ده سال به خاطر اینکه فلسفه زندگی ما نسبت به ازدواج ،  روابط با دیگران ، معاشرت با وابستگان و فامیل و بسیاری امور دیگر فرق داشته چه ها که نکشیده ام ، انگشت به دهان می مانم !

بسیاری از اوقات وقت من و او سر مسائل کوچک و یا مسائلی که ساخته ذهن علیل بشر بوده به هدر رفته و میرود . ما همیشه یک درگیری پایان ناپذیر داشته و داریم ! و همیشه ا فسوس زندگی را می خورد که نداشته و ندارد ! مثل اینکه کور است و اطراف را نمیبیند . مثل اینکه کر است و آنچه را میگوید نمیشنود . درست تر بگویم راه من و او از هم جداست . این فاصله را تا کنون هیچ چیز پر نکرده است ، عمیقتر هم شده است ! او متعلق به نوعی زندگی عادی و معمولی و پیش پا افتاده است ولی من متعلق به نوعی زندگی هستم که با ماجراجوئی و سرگردانی ادامه پیدا میکند . برای من آمدن و رفتن به همین سادگی ممکن نیست ! نمی توانم یک جا بند بشوم میخواهم بدانم دنیا دست کیست ، من از کجا آمده ام کجا می روم ! اینکه فلان کارمند چگونه زندگی میکند به من مربوط نیست . دنیای من چیز دیگریست نمی گویم از عوالم دیگران بهتر است یا بدتر ، نه این را نمیگویم ، میگویم من زندگی یکنواخت را دوست ندارم . باید بفهمم در دنیا چه میگذرد . زن من میگوید من یک زندگی کارمندی را دوست دارم . حق اوست که هرچه را میخواهد دوست بدارد ولی از خودش نپرسیده است که چرا با من ازدواج کرده است ! از خودش نپرسیده است که چرا حرفهای مرا قبل ازدواج سرسری گرفته است . من همه چیز را به او گفته بودم حتی گفته بودم که اگر بچه دار نشویم بهتر است . جهان رو به نابودی است لذت بچه کم و بیش برای ما می ماند و سختیهای زندگی برای او . جهان معاصر جهان آلودگیهاست ! ولی او وقعی به این واقعیت ها نگذاشت و من هم راست بگویم زیر بار فلسفه او رفتم یعنی تسلیمش شدم ! میدانی که من امروز زندگی را نردبانی نمیبینم که باید از آن صعود کنیم در زندگی هیچ صعودی وجود ندارد زندگی سقوط هم نیست زندگی ، زندگی است . ولی زندگی هر چه باشد نباید آلوده سوء تفاهمات ، درگیریهای مداوم ، تضاد های کمر شکن ، مبارزات بی ثمر ، لج بازیهای عذاب آور بشود . امروز زندگی روزانه ما را چه تشکیل میدهد ؟ قدری غیبت همسایه ! وجود محیط پر سوء ظن و بد بینی . همه از هم می ترسند همه از هم بدشان میآید . ظاهرا" خیلی با اتیکت با هم رفتار میکنند ولی در باطن هیچ کس چشم ندارد هیچکس را ببیند ! نمیدانم با من موافق هستی یا نه ؟ ولی من اطراف خود را اینگونه میبینم ! همسایه ها علی رغم اینکه با هم خوش و بش میکنند با هم دشمن اند . پشت سر هم صفحه میگذارند . دنبال فرصت میگردند تا برای هم پاپوش درست کنند حامیان خود را به رخ هم میکشند به هم فخر میفروشند . خلاصه دنیایی است ! ...    ادامه دارد .

 

پ ن 1 : این مطالب قسمتی از کتاب تامل در خویش نوشته پیمان آزاد هست که به گفته نویسنده یکی از دوستانش برایش تعریف میکند و او هم بر روی نوار ضبط میکند و عینا در کتابش مینویسد .

پ ن 2 : موضوع این کتاب همان طور که بر روی جلد کتاب قبل از اسم کتاب نوشته شده مباحثی در خود شناسی است و این مطالب که دوست نویسنده تعریف میکند با دیگر بخش های کتاب متفاوت است و دیگر بخش ها بیشتر سعی بر خود شناسی دارد .

پ ن 3 : به نظر من مطالبی که دوست نویسنده بیان میکند را میتوانیم در زندگی بسیاری از اطرافیان و یا خودمان ببینیم ولی شاید هر کسی با این دقت مسائل را نبیند و یا نتواند به زیبایی و جسارت این شخص مطالب را بیان کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 22:18  توسط رضا  | 

 

« به حساب خود برسید قبل از آنکه حسابرسان ما به حسابتان برسند »

پ.ن۱: از امروز به مدت سه هفته حسابرسی داریم و باید حساب کتاب پس بدیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:34  توسط رضا  | 

همانطور که در پست قبلی گفتم دوست داشتم به مناسبت دومین سال شروع کارم مطلب بیشتری در مورد خودم و سیستم اداری بنویسم که به علت خراب شدن کامپیوتر خانه و تعطیل شدن اتاق اینترنت در زمان نوشتن پست قبلی این فرصت پیش نیامد .

البته این دو مورد ذکرشده باعث شد که برای اولین بار مطلب وبلاگم را روی کاغذ و از قبل آماده شده بنویسم . الان که دارم این مطلب را مینویسم ساعت یازده و پنجاه دقیقه (شب) سه شنبه نهم مرداد است و شما زیاد توجهی به ساعت پایین این مطلب نکنید که نوشته : نوشته شده در ...

بله دو سال از شروع کارم در این اداره گذشت و من در این سال دوم یک پله از نظر کاری و یک پله از نظر نوع قراردادم بالا تر رفتم . این پیشرفت کم ( از نظر خودم ) در حالی صورت گرفت که تلاش من چندین برابر نتیجه بدست آمده بود .

کلا در سیستم اداری دولتی ما پیشرفت کاری خیلی کند صورت میگیرد و این به دلیل اهمیت ندادن به تخصص و بهره وری و بازدهی در یک اداره دولتی و همینطور وجود قوانین و ضوابط و سیاستهای از پیش تعیین شده برای سازمان دولتی است که به دلیل اینکه مسیر و هدف کار از قبل تعیین شده زیاد فرقی نمیکند که چه کسی مدیریت کار را بر عهده داشته باشد ولی در مواردی که کم هم نیستند مدیریت قوی باعث سرعت در پیشرفت کار و همچنین افزایش کیفیت کار میشود متاسفانه سوء مدیریت باعث ضرر و زیان یا منفعت کمتر میشود .

یکی از بزرگترین اشکالاتی که در حال حاضر بر سیستم دولتی ما حاکم است عدم پرداخت حقوق و مزایای عادلانه به کارکنان می باشد که این باعث بی انگیزگی در بسیاری از کارکنان میشود . به طور مثال در سیستم استخدام دولتی حال حاضر در اکثر موارد شخص تحصیل کرده ای ( مثلا لیسانس ) که  در شروع کار خود است معمولا نصف همکار خود که مدرک مشابه و کار یکسان با او دارد و تنها تفاوتشان سابقه بیشتر طرف مقابل ( سه تا هفت سال عموما) است حقوق و مزایا میگیرد (برابر یک نیروی دیپلمه یا مدرک پایینتر) و این باعث سرخوردگی و کاهش انگیزه در نیروهای تازه وارد میشود . بر اساس بررسی های صورت گرفته در سازمان ها و شرکتهای کشورهای مختلف این نتیجه گیری مدیریتی حاصل شده است که 80% کار یک سازمان یا شرکت را 20% نیروهای آن سازمان انجام میدهند و من به جرات میتوانم بگویم که در ایران از آن 20% که کار بیشتری انجام میدهند 15% آنرا نیروهای جوان و تازه استخدام شده تشکیل میدهند و دلیل آن چیزی نیست جز نبودانگیزه و نداشتن دانش کافی نزد اکثر کارکنان قدیمی تر . به طور مثال امروزه اکثر کارها در اداره ها توسط نرم افزارهای کامپیوتری ثبت ، نگهداری و گزارش گیری میشود و شما کمتر کارمند با سابقه ای ( حتی با 7 تا 10 سال سابقه ) را میتوانید پیدا کنید که تا حدودی مسلط به کامپیوتر باشد و بتواند از حداکثر امکانات نرم افزاری کامپیوتر خود استفاده کند . اما اگر نگاهی به پرونده آنان بیندازید مشاهده میکنید که اکثر آنان دارای مدارکی در پرونده خود هستند که نشان میدهد فلان دوره و فلان کلاس کامپیوتر را گذرانده اند و دارند از نهایت امکانات مادی مدارکشان در فیش حقوقی استفاده میکنند .

به هر صورت تا زمانی که به مدرک و معدل حقوق بدهند باید شاهد همین اوضاعی باشیم که در اداره های کنونی میبینید و نباید زیاد تعجب کرد اگرمی بینیم مراجعه کنندگان به ادارات عموما ناراضی از اداره خارج میشوند ، یکی مثل خود شما که یا در چند روز گذشته درگیر کار اداری بودید و یا در چند روز آینده به اداره ای مراجعه خواهید کرد .

پ. ن1 : این مطلب فقط در مورد خودم محل کار خودم و تنها با توجه به دو سال کاری اداری نوشته نشده است بلکه با توجه به تجربیاتی که از ترم دوم دانشگاه که مشغول کار کردن (کارآموزی) به مدت سه سال  در یک اداره دولتی بودم و همچنین هجده ماه کار اداری در زمان سربازی و وجود پدر و مادر کارمند نوشته شده است .

پ.ن2: هیچ چیز برای یک کارمند سخت تر از این نیست که بیشتر از رئیسش بداند . ( یادم نیست این جمله را اخیرا توی کدام کتاب خواندم )

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط رضا  | 

۵/۹/۸۴ تا امروز میشه دو سال . از روزی که اومدم سر کار تا امروز دو سال گذشت و این سال دوم برعکس سال اول که زود گذشت خیلی هم زود نگذشت .

جالب اینکه کامپیوتر خونه هم خراب شده و دارم از اداره مطلب مینویسم . حرفایی بیشتری برای نوشتن داشتم ولی اینجا یعنی اتاق اینترنت داره تعطیل میشه شاید در پست بعدی نوشتم . اداره همینه دیگه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط رضا  | 

 

نمیدونم چرا امسال روز پدر بیشتر به یاد روزی میافتم که خودم پدر میشم تا اینکه به فکر پدرم باشم .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 14:22  توسط رضا  | 

دنبال چه میگردی

اون رفته از این شهر

اون رفته از اینجا

بیهوده نکن کوشش

که اون گم شده ما

دیگه نمیشه پیدا

دنبال چه میگردی ؟؟؟

دنبال چه میگردی ...؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:31  توسط رضا  |