تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

 

username:tebyannet
password:tebyannet

9712010: شماره شبكه 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 0:19  توسط رضا  | 

1-     اول اينكه خيلي خوش نگذشت

2-     دوم اينكه تهران بزرگ تر از اونه كه ما تصور ميكنيم

3-     سوم ،  كل ماموريت 32 ساعت طول كشيد

4-     چهارم اينكه يك كم پخته تر شدم ولي هنوزم كاله كالم

5-     پنجم ، ماموريت با موفقيت انجام شد

6-     ششمي را هم شما بگين

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 16:11  توسط رضا  | 

بسیار ماموریت باید تا پخته شود کارمندی

بعد از ماموریت اول که پارسال رفتم تهران فردا دوباره عازم تهرانم برای آموزش نرم افزار جدیدی که قراره در اداره ما راه اندازی بشود . اصلا حال و حوصله رفتن ندارم و از همه مهمتر نگران خراب بودن هوا هستم . کلآ هم از تهران خوشم نمیآد با اون ترافیک و آلودگی همیشگیش . به هر حال سعی میکنم خوش بگذره چون باید دو شب را تهران باشم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 17:25  توسط رضا  | 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 23:0  توسط رضا  | 

تـــو کجـــــــــــايی شــــب يلدا

مـــــــن بـــه انتظــارم ايـــــــنجا

تــــو کجـــــايی شب ســـــاقی

شـــــب عشق و شـــــب راوی

تــــــو کــجايی عشق شـــــبانه

شـــــــب شــــــاعر و تـــــــرانه

تو کـــجايی شب شعر عاشقونـه

تو ستاره چشمک های بی بهونه

تو کـــــجايی شــــــــب يــــــلدا

شـــــــــــب شــور و شب شبها

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:50  توسط رضا  |