تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:14  توسط رضا  | 

 
ماشاالله عظيمي فرماندار شهرستان گرگان در گفت و گو باخبرنگار ايرنا تعداد آراي ماخوذه شوراها را ‪ ۱۰۸‬هزار و ‪ ۷۸۱‬راي اعلام كرد.
وي اسامي افراد منتخب را به شرح زير اعلام كرد:
اعضاي اصلي:
‪ - ۱‬عبدالرضا چراغعلي يازده هزار و ‪ ۷۶۸‬راي
‪ - ۲‬ابراهيم كريمي يازده هزار و ‪ ۵‬راي
‪ - ۳‬قاسم حاجي محمدي ده هزار و ‪ ۹۹۸‬راي
‪ - ۴‬محمد هادي شريف ده هزار و ‪ ۹۸۲‬راي
‪ - ۵‬علي كلاتي ده هزار و ‪ ۹۱۰‬راي
‪ - ۶‬زهرا نورا ده هزار و ‪ ۸۰۸‬راي
‪ - ۷‬فائزه عبداللهي ده هزار و ‪ ۳۳۵‬راي
‪ - ۸‬حسين ربيعي ده هزار و ‪ ۲۰‬راي
‪ - ۹‬حبيب اقليش لي هشت هزار و ‪ ۶۹۴‬راي
اعضاي علي البدل:
‪ - ۱‬ذبيح ا.. ميقاني هشت هزار و ‪ ۲۰۰‬راي
‪ - ۲‬مصطفي سبطي هفت هزار و ‪ ۵۲۰‬راي
‪ - ۳‬ناصر گرزين هفت هزار و ‪ ۱۵۳‬راي
‪ - ۴‬شمسي سيفي هفت هزار و ‪ ۵۰‬راي
‪ - ۵‬عليرضا پزشكپور شش هزار و ‪ ۹۶۷‬راي
اعضاي شوراهاي استان در ‪ ۸۹۱‬شوراي اسلامي روستايي و ‪ ۲۴‬شوراي شهر فعاليت خواهند كرد.
گلستان يكي از سه استان شمالي كشور است كه با يك ميليون و ‪ ۶۵۰‬هزار نفر جمعيت حدود بيست هزارو ‪ ۴۳۷‬كيلومتر مربع وسعت دارد.
در استان گلستان ‪ ۲۴‬شهر وجود دارد كه شوراي ‪ ۲۲‬شهر پنج نفره، شوراي شهر "گنبد" هفت نفره و شوراي شهر "گرگان" ‪ ۹‬نفره خواهد بود.
براي عضويت در شوراهاي شهر و روستاي استان حدود هشت هزار و ‪ ۳۸۳‬نفر ثبت نام كرده بودند كه صلاحيت بيش از ‪ ۹۸/۳‬درصد از داوطلبين تاييد شد و بالغ بر ‪ ۶۴۵‬نفر نيز اعلام انصراف كردند.

منبع : روزنامه گلشن مهر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 22:33  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 20:53  توسط رضا  | 

تهران؛ ساعت 5.50.
هوای انتخابات متعفن است. آن­چنان که لعنت بر من باد را هزاران بار گفتم بر خودم که چرا رای دادم. عصبی­ام. خدا کند بوی گند نفت را به زور سر سفره­مان نچپانند. فکر کنم بعدش اعتصاب غذا باید کرد برای زنده ماندن. آخر یکی بگوید این اتوبوس­های خاک آلود که هی می­آیند به میدان هفت­حوض و جماعتی را جلوی در مسجد یاعلی یاعلی گویان پیاده می­کنند از کجاست؟
یعنی رای من کشک؟ یعنی تف به رای من؟ رای؟ چه واژه­ی مسخره­ای! به خدا اگر اصلاح طلبان هم انتخاب شوند دیگر رای نمی­دهم. مملکت این­قدر بی­صاحب؟ این­قدر مسخره؟ 2 ساعت داشتم مخ دوستم را می­سابیدم که برود به این جماعت رای بدهد. به میدان که رسیدیم خیلی شیک پارک کرد گفت نگاه کن. دیدم که در عرض نیم ساعت حداقل 30-40 دستگاهی اتوبوس هی آمدند و دهاتی خالی کردند و رفتند به ناکجا آبادی که آمده بودند. زن بچه به بغل به خدا تا بحال تهران نیامده بود از بس به در و دیوار نگاه می­کرد و تعجب زده بود که این­جا کجاست!
نارحتم. عصبی و دل­گیر که چرا در ایران زاده شدم. برای لحظاتی از ایرانی بودن خود احساس شرمی عجیب کردم.اگر بچه­ی نارمک­اید و حالش را دارید سری به میدان بزنید. این هجوم حتما تا الان هم ادامه دارد.

منبع : وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم…

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:52  توسط رضا  | 

می گویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار می گرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث می شد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد. حکایت می کنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر می کرد و در اختیار مراجعین قرار می داد. اگر شما می خواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما می گفت آن آبی را بردار؛ اگر می خواستید آفتابۀ آبی را بر دارید می گفت آن مسی را بردار ؛ اگر دستتان به سمت مسی می رفت می گفت آن سبز را بردار ....
یک نفر از او پرسید که چه فرقی می کند که من کدام آفتابه را بردارم؟ گفت اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری، پس من اینجا پشم هستم!!؟
حالا حکایت ملت ماست. با داریه و دنبک می روند پای صندوق رای که رنگ آفتابه را تعیین کنند، تا بلکه از حس دردناک پشم بودن رها شوند.
من برای کسی تکلیف تعیین نمی کنم . یعنی اصلا بنده چه کاره هستم که به کسی بگویم رای بده یا نده. اما تماشای این صحنه به نظرم خیلی مضحک می آید. می گویند شما که رای ندادید چه نتیجه ای گرفتید؟ من می خواهم از آنهایی که سه دهه جلوی این صندوقهای نمایشی بال بال زدند و معرکه داری کردند بپرسم که شما بعد از این عرق ریزان طولانی به کجا رسیدید؟
بگذارید با خودمان تعارف نکنیم. بهترین نتیجۀ حاصله در دوم خرداد هفتاد و شش بود که خاتمی با اکثریت قاطع روی کار آمد. من با نظر بابک احمدی سخت موافقم که دولت فعلی دستاورد و دستپخت دولت خاتمی است.
می توان این تجربه را تکرار کرد و البته تصمیم آنها که رای می دهند هم به جای خود محترم است. می توان دوباره مشارکتی های فرصت طلب پرروی همیشه طلبکار را – که از نزدیک چند تنشان را می شناسم- سرکار آورد تا زحمت بکشند و یک احمدی نژاد دیگر از آستینشان در بیاورند.می توان به راحتی فراموش کرد که طیف بندباز اصلاح طلب به جای عذرخواهی از مردم بابت هشت سال بازی کردن با سرنوشت مملکت ، یک چیزی هم طلبکار شدند که چرا برای هشت ، هشتاد یا هشتصد سال آینده هم بهشان رای نداده اند. اما شما را به شرفتان قسم اگر رای هم می دهید احساس نکنید که دارید کاری انجام می دهید و یا قرار است چیزی با این رای شما تغییر کند چرا که قرار نیست در شوره زار گل سرخ و در چاه مستراح گلایل رشد کند.
مقاله های احمد زید آبادی و نیما راشدان را بخوانید. شما به خاطر پاسداشت دموکراسی می خواهید به لیست ائتلافی شامل رازینی و فاکر رای بدهید؟ شما در ازای شرکت در مراسمی به نام انتخابات که به همه چیز شبیه است به جز انتخابات ، احساس سهیم بودن در سرنوشت خود می کنید؟ شما فقط و فقط اثبات می کنید که به فرایند نظارت استصوابی معتقدید و قواعد این بازی را پذیرفته اید.
فرض کنید من به شما می گویم که تصمیم دارم به شما کشیده بزنم اما شما مختارید که انتخاب کنید که به گوش چپتان بزنم یا گوش راست ؛ و شما بی آنکه از خود بپرسید که چرا اساسا باید کشیده بخورید، مشغول تحلیل و بررسی شوید که کدام گزینه را انتخاب کنید.
با دوستی انگلیسی گپ می زدم ، می گفت شما به هر حال در کشورتان انتخابات دارید. گفتم البته انتخاب کردن است از میان آنهایی که خودشان دستچین شده و انتخاب شده و تایید شده از سوی حکومتند. ناظر صندوق ها هم شعبان بی مخ های بسیجی هستند و تازه در همین شرایط هم به صورت گسترده تقلب می کنند(نامۀ کروبی را بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری به یاد بیاورید). حقیقتا باورش نمی شد. می گفت پس اینهمه مردم سر و دست می شکنند که در چه چیزی شرکت کنند؟ گفتم : در انتخاباتتتتتتتتت !
 
منبع : وبلاگ شاطر خدنگ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:50  توسط رضا  | 

شهرتان سرش شلوغه
شب چهارشنبه‌ي هفته‌ي قبل خيلي خسته بودم نفهميدم اصلا كي خوابم برد. صبح كه بلند شدم خواستم بيام تو شهر ، شهر يك جور ديگه شده بود، همه چيز عوض شده بود،خيابان ها پر شده بود از كاغذ يا به قول شما بچه شهري‌ها پرشده بود از پوستر و تراكت و بروشور و كارت ويزيت.
آقا نبودي ببيني چه خبره، آدم‌هاي بسيار بسيار خوش تيپ كه عكسشان با چهره‌ي واقعي‌شان اصلا شباهتي با هم ندارد پوسترهايشان بر در و ديوار شهر نصب شده بود . اگر چه هنوز يك شب بيشتر نگذشته بود و گذر عقربه‌هاي ساعت به 24 نرسيده بود اما كلي از پوستر‌ها نصفه بود و بقيه اش يا كنده شده بود يا خورده شده بود كه اولي از بغض بود و دومي از حب .
بقول شما ها تبليغات انتخابات شوراها شروع شده بود و در شهرتان هر كس كه فكر مي‌كرد ، خيلي كارش درسته نامزد انتخاباتي شده بود خيلي ها مي‌گفتند مگه شورا چه كار مي‌كنه كه ما نمي‌تونيم انجام بدهيم اين را داخل پرانتز بخوانيد كه جمله‌ي قصار بالا از فرمايشات سبزي فروش محل است كه كانديداي انتخاباتي شده بود.
خلاصه توي خيابان راه مي‌رفتم و آنقدر محو در رخسار زيباي اين نامزد‌هاي انتخاباتي شده بودم كه اصلا يادم رفت كه چه كار داشتم ، بعضي‌ها كه پولدارتر بودند پوسترهايشان رنگي و گلاسه و ترگل ورگل بود در عين حال عده‌اي كه بقول بروبچ آه در بساط نداشتند يا ... پوسترهايشان سياه و سفيد بود و بعضي ‌ها هم يا خوش عكس نبودند يا خجالت مي‌كشيدند پوستر بدون تصوير چاپ كنند جاي شما خالي يك دل سير همه پوسترها را نگاه كردم ،قدري اعصابم خورد شد،
-براي چي؟
-براي خيلي چيزها اما يك دليل از بقيه روشن‌تر و مهم‌تر است.
همين طور كه اعصابم خورد بود و راه رفتم به يكي از محله‌هاي شهرتان رسيدم ، محله‌اي كه وضع مردمش خيلي خراب بود ،محله‌اي كه مردمش خيلي ندار هستند ،بقول خودمان بيچاره هستند آنجا هم پوستر چسبانده بودند و مردم اصلا به پوستر‌ها اعتنايي نمي‌كردند و انگار زرق و برق پوسترهاي روي ديوار جلبشان نمي‌كرد، آن قدر گرفتار و كلافه وسردرگم بودند كه اصلا نه مي‌دانستند و نه مي‌خواستند كه بدانند پوستر انتخاباتي يعني چه ؟
يعني چه كه عده‌اي درگرسنگي و بي پناهي به سر برند و عده‌اي براي قدرت و نه براي خدمت در طول يك هفته چندين ميليون تومان خرج مي‌كنند تا داخل شورا شوندو بي اعتنا و كم اعتنا به همه چيز حتي مردمي كه به او راي داده‌اند كار خودشان را انجام مي‌دهند.
هي هي هي ...
در شهر سو اين گونه نيست در شهر سو زماني كه انتخابات شوراي هفتگي برگزار مي‌شود كه هر 5 سال است كسي پوستر به در و ديوار نمي‌چسباند،كسي كارت ويزيت چاپ نمي‌كند ،كسي پارچه بر در و ديوار نمي‌چسباند فقط يك كار انجام مي‌شود . ما يك شبكه‌ي تلويزيوني در شهر سو داريم كه البته در اختيار بخش خصوصي است . يكي از مرم ثروتمند شهر سو يعني گيزلي كركديل آن را راه اندازي كرده است در شوراي هفتگي شهر سو چند سال پيش تصويب شد براي انتخابات همه‌ي كانديداها فقط بايد از طريق تلويزيون و شبكه‌ي گيزلي كركديل برنامه‌هاي خود را به كركديل ها ارائه دهند و با كركديل‌ها صميمانه سخن بگويند. گيزلي كركديل به تمام مردم شهر سو قولي داد و تا امروز برقول خود پا برجا بوده است .
او قول داد برنامه‌هاي انتخاباتي براي تمام كانديداها رايگان از شبكه‌ي تلويزيوني او بخش خواهد شد كساني كه راي نياورند ،كه هيچ. اما اگر كسي يا كساني راي بياورند و به شوراي هفتگي راه پيدا كنند و كركديل ها در انتهاي 5 سال كار او از عملكردش رضايت نداشته باشند آن فرد يا افراد مي‌بايست كل هزينه‌هاي برنامه ‌هاي تبليغاتي آن دوره را كه گيزلي كركديل متحمل شده به او بپردازد. اما فكر نكنيد گيزلي كركديل ،يك كركديل طماع و حريص است ،نه او با آن پول به بسياري از مردم حاشيه‌ي شهر سو كمك مي‌كند، از خرجي گرفته يا هزينه عروسي و ...
البته باز هم مي‌گويم ما كركديليم و شما آدم . ما موجودات بي كلاسيم و شما با كلاس و ما هرگز مانند شما آدم‌هاي با كلاس نيستيم.

                                                                                           منبع : روزنامه گلشن مهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 18:4  توسط رضا  | 

 

(( بدون داشتن يك آرزو هيچ تغييري به وجود نمي آيد ))

 

                                                                                                                   كارل سند برگ

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:21  توسط رضا  | 

یک خبر جالب در روزنامه جام جم . از آن خبرهایی که فقط توی ایران پیدا میشود .

طلبکار و ماجراي تزريق آمپول

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 18:47  توسط رضا  | 

وقتي پسرم جاش شش ساله بود يكي از دوستانش مرد و او با چشمان گريان و ناراحت به خانه آمد به او گفتم عزيزم مي دونم چه احساسي داري اما همش به خاطر اينكه تو هنوز يك كرم ابريشم هستي . اين تشبيه كلا الگوي او را درهم شكست بعد براش از اينكه كرم به دور خود پيله ميتند و به نظر ميرسد كه مرده است گفتم و ازش پرسيدم كه واقعا براي كرم چه اتفاقي مي افتد ؟ او جواب داد كرم در حقيقت به پروانه تبديل ميشود .

گفتم : درست است ،‌ اين آغاز يك زندگي كاملا جديد است . دوست تو هم مثل آن كرم كه ديده نميشود زنده است و همين حالا زيباتر و نيرومند تر از قبل در بالاي سر تو در حال پرواز است . گاهي اوقات بايد به اين دل ببنديم كه فقط خدا ميداند كه كي نوبت ماست پروانه شويم .

                                                                                                    آنتوني رابينز/ گامهاي پرتوان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:37  توسط رضا  | 

 هفته نامه اقتصاد گلستان از معدود نشریاتی است که مطالبی بالاتر از سطح دیگر نشریات استان به چاپ

میرساند در لینک زیر نیز مقاله ای از مسعود بهنود در این هفته نامه به چاپ رسیده که به نکته های جالبی

اشاره کرده ست .

آرزوهای کودکانه

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:52  توسط رضا  |