تبليغاتX
رضا از گرگان
عمومی . سیاسی . شعر . ورزشی و...

 

نوروز مبارك  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 17:39  توسط رضا  | 

 

دوباره باز بهار میآد

دوباره این چرخ و فلک با من و تو کنار میآد ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:27  توسط رضا  | 

 

من و مزرعه يه عمره چشم به راهه يه بهاريم

زيره شلاقه زمســــتون ضربه ها رو ميشماريم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 1:6  توسط رضا  | 

 

زندگی مثل ترازنامه‌ست، طرف بدهی داره، طرف دارايی داره، حقوق صاحبان سهام داره، سود داره، زيان داره، اندوخته‌ی قانونی داره! بعضی از زندگی‌ها اندوخته‌ی غير قانونی هم داره! بخشی از اموال آدم كه از طريق كلاشی و كلاه‌برداری در اندوخته‌ها ثبت شده، در واقع می‌بايست در بدهی‌ها ثبت می‌شد! بدا به حال آدم‌هايی كه دارو ندار و اموال منقول و غيرمنقول‌شان، از اين طريق جمع شده! موقع رسيدگی، با صورتی كش‌آمده، حتی نای توضيح‌دادن هم ندارند و البته، ديگر برای توضيح دادن هم ديره!

زندگی مثل ترازنامه‌ست، تاريخ داره! مگر نه اين‌كه ترازنامه، وضعيت دارايی‌ها، بدهی‌ها و حقوق صاحبان سهام را در تاريخی معين، مشخص می‌كند! تاريخ ترازنامه‌ی زندگی هم، تاريخی‌ست كه روی سنگ‌قبر حك می‌شود! ترازنامه يعنی بستن حساب‌ها و سنگ‌قبر هم يعنی بسته شدن دفتر يك زندگی!

زندگی مثل ترازنامه‌ست، ترازنامه به زبان ساده يعنی دارايی= بدهی+ حقوق صاحبان سهام. اما شكل ايده‌آل ترازنامه‌ی زندگی اين است: دارايی= حقوق صاحبان سهام! يعنی وقتی از دنيا می‌روی، پربكشی، نه اين‌كه به زور و به حال نزار و خركش (به كسر كاف) آدم را ببرند! بدا به حال آن‌هايی كه حقوق صاحبان سهام در زندگی‌شان به سمت صفر ميل می‌كند و در عوض بدهی روی بدهی اضافه می‌كنند! بدتر، حال آن‌هايی‌ست كه تمام زندگی‌شان، با مال مردم بنا شده (دارايی= بدهی!). اين همان حق الناس است، بد كوفتی هم هست!

زندگی شبيه خيلی چيزهاست، شايد يك شعر، يك داستان كوتاه يا بلند و... هر آدمی هم با نگرش خودش، به زندگی نگاه می‌كنه و اون رو می‌سازه!
اين هم يك نگاه بود، شايد از عواقب درگيری‌های پايان سال مالی بوده، كسی چه می‌دونه!

 

                                                                                      منبع : پابرهنهِ برخط زندگی از نگاه یک حسابدار (یکی عین من!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:42  توسط رضا  | 

 

بعضی ها می فروشند

بسیاری می دوشــــند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:29  توسط رضا  | 

سره دو راهی عجیبی گیر کردم نمیدونم توی این اداره ای که دارم کار میکنم بمونم یا برم به اونجایی که

تازه تو آزمون استخدامیش قبول شدم .انتخابی که ۳۰ سال باید باهاش بسازم . حتما میگین هر کدوم بهتره

برو اونجا . مشکل من اینه که بین خوب و خوبتر گیر کردم و نمیدونم کدوم خوبه کدوم خوبتر ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 23:22  توسط رضا  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 14:21  توسط رضا  | 

 

کیست که از من قدری تنهایی بخرد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:7  توسط رضا  | 

 

انرژی هسته ای ارزان باید گردد

گرانی شب عید حق مسلم ماست

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 13:56  توسط رضا  | 

 

انرژی هسـته ای آزاد باید گردد

زندانی سیاسی حق مسلم ماست

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:39  توسط رضا  | 

 

چی میشد این اداره ها یک هفته صبحی بود یک هفته بعد از ظهری

خسته شدم از بس صبح زود بلند شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 14:38  توسط رضا  | 

 

وبلاگهای بیهوده              تا بوده همین بوده

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 23:23  توسط رضا  | 

 از عشق بپرسيدم

تو گرد چه كس گردي

از عدل چه ميداني

از داد چه ميفهمي

او گفت كه من هر شب

 

فانوس به دست دارم 

 

 تا صبح همی کاوم

 

پروانه صفت هر دم

 

بر شمع دل هر كس

 

بنشينم و مي مانم

 

اما چه كنم جانا

 

چشمي كه فرو رفته است

 

بر خواب خوش غفلت

 

بيدار نمي گردد

 

از هي هي و هي هايم

 

من گرد جهان گردان

 

بر بالش سر مستان

 

در چادر مسكينان

 

بر عارف دل خسته

 

بر عابد پر بسته

 

بر يوسف قعر چاه

 

بر شاه كه بنشسته

 

بر تخت و سرير و جاه

 

من بر همگان يكسان

 

چترم بگشادم جان

 

ليكن به جهان هر كس

 

پيمانه به دست آمد

 

پيمانه تو دريا

 

پيمانه او فنجان

 

مجنون صفتان هر شب

 

در ليلي خود بينند

 

به دستار خداوندي

 

در درد و تمنايش

 

غرقند به شادابي

 

اما چه كنم آنرا

 

كز من هوسي خواهد

 

او رمز نميخواهد

 

افسانه نميداند

 

در كوه دل شيرين

 

فرهاد نمي يابد

 

در گستره دنيا

 

من آبم و او آهن

 

بگداخته چون گردد

 

دريافته قدر من

                                                                                       مليحه پور پشنگ

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:31  توسط رضا  | 

 

چه غمگين است

تصور اينكه:

گوساله راهي جز گاو شدن ندارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 0:54  توسط رضا  |